پشت پرده صعود قیمت آهن؛ تقاضای واقعی یا موجی موقت در بازار؟
به گزارش آهن آنلاین؛ بازار آهن آلات در هفته گذشته با یک تناقض مهم در حلقههای مختلف زنجیره فولاد مواجه شد؛ تناقضی که از کنسانتره و گندله آغاز شد، در آهن اسفنجی شکل متفاوتی پیدا کرد و در نهایت به میلگرد رسید. درحالیکه شدت رشد تقاضا در همه محصولات یکسان نبود، در چند حلقه شاهد افزایش همزمان تقاضا و معاملات بودیم و در برخی دیگر، رشد قیمت بدون پشتوانه حجمی کافی اتفاق افتاد. این تفاوتها اهمیت زیادی دارد؛ زیرا اگر افزایش تقاضای بالادست ناشی از نیاز واقعی کارخانهها باشد، میتواند بهتدریج هزینه تول
تحلیل بازار گندله و کنسانتره؛ تقاضا برخلاف نرخ پایه حرکت کرد
نخستین نشانه قابلتوجه در گندله دیده شد؛ جایی که عرضه از حدود ۳۶۰ هزار تن به ۴۱۰ هزار تن افزایش یافت، اما تقاضا از ۱۱۵ هزار تن به ۲۴۵ هزار تن رسید. یعنی تقاضا بیش از دو برابر شد، درحالیکه عرضه تنها حدود ۱۴ درصد افزایش پیدا کرد. مهمتر اینکه حجم معاملات نیز از ۲۰۵ هزار تن به ۲۲۵ هزار تن رسید. این ترکیب، تفاوت مهمی با رشد تقاضای صرفاً ثبتشده دارد؛ زیرا بخشی از سفارشهای بیشتر واقعاً به معامله تبدیل شده است.
رفتار قیمت نیز این برداشت را تقویت میکند. قیمت پایه گندله حدود ۹۰۰ تومان کاهش یافت، اما میانگین موزون معاملات از ۱۳۸ هزار تومان به ۱۴۲ هزار تومان رسید. بنابراین بازار واقعی نهتنها کاهش نرخ پایه را نپذیرفت، بلکه حدود ۴ هزار تومان بالاتر معامله کرد. این رفتار قیمتی میتواند در کنار سایر عوامل اثرگذار بر بازار، برای فعالان زنجیره فولاد و رصدکنندگان قیمت آهن آلات نیز حائز اهمیت باشد. در کنسانتره نیز تقاضا از حدود ۳۶۵ هزار تن به نزدیک ۳۹۵ هزار تن رسید و میانگین موزون بالاتر از نرخ پایه قرار گرفت. هنوز نمیتوان از التهاب سخن گفت، اما پیام مشترک این دو بازار روشن است: خریداران بالادست فعلاً حاضر نیستند با کاهش قیمت مواد اولیه همراه شوند.
در کنسانتره نیز تقاضا از حدود ۳۶۵ هزار تن به نزدیک ۳۹۵ هزار تن رسید و میانگین موزون بالاتر از نرخ پایه قرار گرفت. هنوز نمیتوان از التهاب سخن گفت، اما پیام مشترک این دو بازار روشن است: خریداران بالادست فعلاً حاضر نیستند با کاهش قیمت مواد اولیه همراه شوند.
آهن اسفنجی، حلقه تعیینکننده
اگر گندله و کنسانتره صرفاً نشانهای از افزایش تمایل خرید باشند، آهن اسفنجی محل آزمون جدیتر این فرضیه است. در معاملات آهن اسفنجی معمولی، عرضه تقریباً ثابت و از ۷۲ هزار تن به ۷۴ هزار تن رسید، اما تقاضا از ۸۲ هزار تن به ۱۴۸ هزار تن جهش کرد و معاملات نیز از ۴۶ هزار تن به ۶۲ هزار تن افزایش یافت. اینجا دیگر با فاصلهای روبهرو هستیم که نمیتوان آن را صرفاً به ثبت سفارشهای مازاد نسبت داد.
در مقابل، بریکت تصویر متفاوتی داشت. تقاضای ثبتشده از حدود ۴۱ هزار تن به ۲۴ هزار تن کاهش یافت، درحالیکه معاملات از ۱۹ هزار تن به ۲۱ هزار تن رسید. بنابراین رشد معاملات بریکت لزوماً به معنای افزایش رقابت خرید نیست. همین تفاوت، یک نکته مهم درباره قیمت آهن آلات را روشن میکند: برای تشخیص جهت بازار، خودِ عدد قیمت کافی نیست و باید دید پشت آن چه مقدار تقاضای مؤثر و چه میزان معامله وجود دارد.
در آهن اسفنجی معمولی، باقی ماندن قیمت واقعی معاملات بالاتر از نرخ پایه، در کنار جهش تقاضا و رشد معاملات، اعتبار سیگنال صعودی را بیشتر میکند. اگر این رفتار تکرار شود، کارخانههای فولادسازی عملاً با افزایش هزینه تأمین مواجه خواهند شد؛ افزایشی که در صورت تداوم، ناگزیر باید در حاشیه سود یا قیمت فروش محصولات نهایی منعکس شود.
پیام بالادست به پاییندست فولاد
اینجاست که واگرایی میان حلقههای زنجیره اهمیت پیدا میکند. رشد قیمت گندله، کنسانتره و آهن اسفنجی زمانی برای بازار محصولات نهایی معنا دارد که از یک نیاز واقعی در سمت مصرف صنعتی ناشی شده باشد. کارخانهای که برای حفظ تولید مجبور است مواد اولیه بیشتری بخرد، در واقع پیش از آنکه قیمت محصول نهایی را بالا ببرد، فشار هزینه را در بالادست تجربه میکند.
بااینحال، نباید از این رفتار نتیجه گرفت که قیمت میلگرد یا سایر محصولات نهایی الزاماً باید بلافاصله صعود کند. بازار نهایی تابع متغیر دیگری نیز هست: توان انتقال هزینه. اگر تقاضای ساختوساز و مصرف پروژهای ضعیف باشد، فولادساز نمیتواند هر افزایش هزینهای را به مشتری منتقل کند. در چنین شرایطی، بخشی از فشار بالادست ممکن است به کاهش حاشیه سود کارخانه تبدیل شود، نه افزایش قیمت فروش.
اما معاملات میلگرد آجدار یک نشانه متفاوت ارائه کرد. عرضه از حدود ۱۱۰ هزار تن به ۹۰ هزار تن کاهش یافت، تقاضا به حدود ۱۸۵ هزار تن رسید و معاملات نیز افزایش پیدا کرد. میانگین موزون از حدود ۷۳۵ هزار تومان به ۷۸۰ هزار تومان رسید. بنابراین در اینجا، افزایش قیمت با سه پشتوانه همراه بود: عرضه کمتر، تقاضای بالاتر و معامله بیشتر. این همان الگویی است که میتواند ارتباط میان فشار بالادست و بازار محصول نهایی را تقویت کند.
سیگنال هست؛ اما هنوز حکم نیست
آنچه از کنار هم گذاشتن رفتار حلقههای مختلف زنجیره بهدست میآید، بیش از هر چیز از شکلگیری فشار هزینه در بالادست حکایت دارد. رشد تقاضای گندله و آهن اسفنجی، فاصله گرفتن قیمت معاملات از نرخ پایه و سپس انعکاس بخشی از این فشار در معاملات میلگرد، نشان میدهد بخشی از کارخانهها برای تأمین مواد اولیه حاضر به رقابت بیشتری شدهاند. بااینحال، این رفتار هنوز به معنای تضمین رشد قیمت محصولات نهایی نیست؛ زیرا انتقال فشار هزینه از بالادست به بازار مصرف، به ظرفیت تقاضای نهایی و توان فروش فولادسازان نیز وابسته است. بنابراین، سیگنال اصلی معاملات اخیر را باید در افزایش کف هزینه تولید جستوجو کرد، نه در صدور یک حکم قطعی برای مسیر قیمتها.
سناریوی صعودی زمانی تقویت میشود که تقاضای بالای گندله و آهن اسفنجی در معاملات بعدی تکرار شود، حجم معاملات بالا بماند و فاصله قیمت واقعی با نرخ پایه حفظ شود. در این حالت، فشار هزینهای از بالادست به پاییندست منتقل خواهد شد و حتی بازار کمرمق نیز ممکن است در برابر افت قیمت مقاومت بیشتری نشان دهد.
سناریوی خنثی یا نزولی زمانی جدیتر میشود که عرضه مواد اولیه افزایش یابد، تقاضای ثبتشده کاهش پیدا کند یا رشد تقاضا دیگر به افزایش معاملات منجر نشود. در آن صورت، واگراییهای اخیر بیشتر یک پدیده کوتاهمدت خواهند بود تا آغاز یک چرخه صعودی. حتی در بازار نهایی نیز اگر تقاضای واقعی توان همراهی نداشته باشد، افزایش هزینه مواد اولیه الزاماً به رشد پایدار قیمت تبدیل نمیشود.
از این منظر، برای تحلیل قیمت پروفیل و دیگر محصولات نهایی نیز باید بهجای دنبال کردن صرفِ نرخهای روزانه، رفتار سه حلقه گندله، آهن اسفنجی و محصولات نهایی را کنار هم گذاشت. اگر این سه حلقه برای چند هفته یک جهت مشترک پیدا کنند، آن زمان میتوان از تغییر ساختاری صحبت کرد؛ اما فعلاً مهمترین پیام بازار این است که فشار قیمتی از سمت هزینه تولید در حال شکلگیری است، درحالیکه قدرت تقاضای نهایی برای انتقال کامل آن هنوز اثبات نشده است
.webp)